تبليغاتX
پلاک

پلاک

بازمانده ای که دل عاشورائیان را به آسمان پیوند می زند...

سردار هور

این روزها نام سردار علی هاشمی از رسانه‌ها زیاد به گوش می‌رسد. پیکر او بعد از حدود 22 سال پیدا شد و جمعه گذشته او را به خاک سپردند. به همین بهانه، خاطره‌ای را از شهید میرافضلی و شهید هاشمی نقل می‌کنم.

::

 

سال 78 که قرار بود کنگره سرداران شهید استان کرمان برگزار شود، گروهی نیز مأمور گردآوری اطلاعات در مورد سید حمید میرافضلی شدند. من افتخار داشتم که حدود یک‌ماه کنار این گروه باشم. در آلبوم عکس‌های سید حمید، چند عکس بود که هیچ‌کدام از بچه‌های رفسنجان آنها را نمی‌شناختند. آقا عمو مهدی می‌گفت مال بچه‌های خوزستان و سپاه حمیدیه است. آقای سالمی زاده را می‌شناختیم. بعد از شهادت سید حمید آمده بودند رفسنجان. قرار شد با گروه سری به اهواز بزنیم و ببینیم می‌توانیم دوستان سید را پیدا کنیم. جستجوهای بسیار ما را رساند به سردار علی ناصری. آن موقع اگر اشتباه نکنم سردار ناصری جانشین قرارگاه نصر بود. ابتدا رفتیم دفترش. سید حمید را خوب می‌شناخت. خاطرات شیرینی داشت که تا به‌حال هیچ‌کدام از دوستان و آشنایان سید حمید نشنیده بودند. ما را دعوت کرد خانه‌اش. آنجا خاطرات بیشتری را از سید حمید روایت کرد. با آن لهجه زیبای جنوبی. نام سردار علی هاشمی را آنجا از زبان ایشان شنیدیم. فرمانده سپاه حمیدیه و تیپ 27 نور و قرارگاه نصرت. سید حمید از سپاه حمیدیه جزو یاران علی هاشمی بود. قرارگاه نصرت در شناسایی منطقه هور نقش مهمی داشت. به گفته محسن رضایی، عملیات شناسایی این قرارگاه در هور بسیار مخفیانه صورت می‌گرفت. گاهی از زبان سید حمید شنیده می‌شد که در آبها کار شناسایی انجام می‌دهد. درد پایش یادگار همین دوران بود.

قرار شد سردار ناصری دو سه نفر از دوستان سید حمید را جمع کند و برویم حمیدیه و کرخه نور. آن روز یکی از زیباترین روزهای ما بود. ورود به دنیای ناشناخته زندگی سید حمید. آنچه بسیاری از یاران کرمانی او نمی‌دانستند. در کرخه نور، علی ناصری بغض کرد و نوحه‌ای خواند: کرخه‌نور ای کرخه‌نور...! همان نوحه‌ای که علی هاشمی بیاد یاران از دست رفته خود می‌خواند. آن چند روزی که در اهواز بودیم، وجه دیگری از شخصیت سید حمید بر ما آشکار شد. دانستیم وقتی دوستان او در لشکر ثارالله می‌گویند: ما می‌دیدیم نزدیک عملیات سر و کله سید حمید پیدا می‌شد. نمی‌دانستیم از کجا بو می‌کشد که قرار است لشکر ثارلله عملیات انجام دهد. مسئولیتی در گردان نداشت، اما وقتی وارد کارزار می‌شدیم، ناخودآگاه همه‌کاره می‌شد؛ سید کجا بود و چه می‌کرد.

خاطره زیر، یکی از خاطرات زیبایی است که از زبان سردار علی ناصری شنیدیم. از ماجرای رخصت گرفتن سید حمید برای حضور در عملیات لشکر ثارالله. آن روزها، علی ناصری جانشین اطلاعات عملیات قرارگاه نصرت بود.

::

 

یک موتور تریل 125 داشتیم که رنگ استتار به آن زده بودیم. موتور در اختیار سید بود. با اینکه ما کار داشتیم و منطقه را برای عملیات بعدی شناسایی می‌کردیم، آمد گفت: آقای ناصری! من یک چند روزی می‌خواهم بروم. گفتم: کجا؟ گفت: می‌خواهم بروم غرب. گفتم: ما اینجا... مجالی ندارد و گفت: من بلد نیستم که اینجا مفت بخورم و بخوابم. این که نشد کار.

{من بعدها وقتی به این لحظه فکر می‌کردم، حتی در روزهای اسارت، به این نتیجه می‌رسیدم که عوض اینکه شهادت به سراغ او بیاید، خودش می‌رفت سراغ شهادت. از آن آدم‌هایی بود که در خودش نمی‌گنجید. دوست داشت هر روز در جبهه‌ها عملیات باشد. من آن خشم معروف مؤمن را فقط در سید می‌دیدم.}

با تمام این حرفها گفتم: نمی‌شود. خیلی ناراحت شد و رفت پیش علی هاشمی و گفت: علی! آیه ولایت را نمی‌خواهد برایم بخوانی. من خودم تمام اینها را بلدم. اگر یادت باشد از روز اول شرط کردم تا وقتی با شما کار می‌کنم که عملیات داشته باشید. اگر تو همین هفته عملیات دارید، من مخلص‌تان هم هستم. وگرنه بگذارید بروم.

علی هاشمی گفت: کجا؟ سید گفت: غرب. بچه‌های لشکر ثارالله الآن آنجا هستند. می‌خواهم بروم خودم را برسانم به آنها. از سید اصرار و از علی هاشمی انکار. تا اینکه سید قسم معروفش را داد و گفت: به جده‌ام زهرار اگر نگذاری بروم...

علی راضی شد و گفت: حالا بمان، فردا صبح برو. دم غروب بود. سید گفت: نه. همین حالا باید حرکت کنم. یادم نمی‌آید هوا گرم بود یا سرد. ولی سید با همان موتور از خود جفیر تا غرب رفت. وقتی برگشت، آمد پیش علی هاشمی. خندید و گفت: علی جان، قربان شکل ماهت بروم. یک وقت از دست سیدت ناراحت نشده باشی؟ علی هاشمی خندید و گفت: یک خط طلبت!

{این یک حس شخصی است. من هر وقت چشمم به حمیدیه و کرخه نور و آب روانش می‌افتد، چهره جوان سید را می‌بینم که به من می‌خندد و می‌گوید: بهلم کردی بالاخره؟}

(جای پای هفتم، ص 59 ـ 61)    به نقل از وبلاگ ((حمید میر افضلی))

                               

+ نوشته شده در  هشتم خرداد 1389ساعت 0:25  توسط   | 

لبخندهای پشت خاکریز

گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود. در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم:

 

1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!

2- لطفا سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر) (سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند.)

3- مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.

4- مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)

5- معرفت آهنینت را حفظ کن و نیا داخل (کلاه و سربند نوشته)

6- ورود اکیدا ممنوع حتی شما برادر عزیز (در اوایل میادین مین می نوشتند و خالی از مطایبه نبود.)

7- ورود ترکش های خمپاره به بدن اینجانب اکیدا ممنوع

8-ورود گلوله های کوچکتر از آرپی چی به اینجا ممنوع (پشت کلاه کاسک نوشته بود)

9- ورود هر نوع ترکش خمی از 60،81،120 و کاتی به دست و پا و سر و گردن و شکم ممنوع می باشد.

10- مرگ بر صدام موجی

 

از کتاب فرهنگ جبهه جلد دوم (تابلو نوشته ها) نوشته سید مهدی فهیمی


برگرفته از سایت شهید آوینی

+ نوشته شده در  هشتم خرداد 1389ساعت 0:16  توسط   | 

به یاد مادران شهدا

((غمگینم؛ چونان پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ بر می گردد پسرش نیست...))     مایاکوفسکی

 

بهار و پنجره کم داشت خانه بعد از تو                                 شکست حرمت این آستانه بعد از تو

برای مقدم گنجشک های این ایوان                                   نداشت مشت کسی آب و دانه بعد از تو

دلم به بوی تو هر روز می گرفت آرام                                  خدا کند که نگیرد بهانه بعد از تو

شکسته های  من و گریه های تلخ مرا                               نبرده است سر هیچ شانه بعد از تو

((تو می روی که بماند))برای خلوت من؟                             ((تو خامشی که بخواند ترانه))بعد از تو؟

چه سخت بود به یک قاب عکس خو کردن                           و کاش بوی تو را داشت خانه بعد از تو

                                                                                                (اصغر معاذی مهربانی)

                

+ نوشته شده در  هشتم خرداد 1389ساعت 0:2  توسط   |